صفى الدين محمد طارمى
256
انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )
بدون آنكه معارضه كند او را به معقول خود ؛ يعنى صحيح نيست جميع آنچه مذكور شد مگر به آنكه بداند از روى يقين آنكه نجات به نور بصيرت سرمه كشيده شده است به سرمهء هدايت شرعيه كه ببيند آنكه علم شرعى حقّ است كه مقاومت و زورمندى و معارضه نمىتواند كرد او را عقل آميخته شده به وهم . و آنكه استقامت در عمل و سلوك طريق ، بعد از ثقه است به علم شرعى ؛ و آنكه بيّنه - يعنى انكشاف حكمت حكم و علم امر - مىباشد بعد از حجّت - يعنى حكم شرعى كه او حجّت است بر عباد - و فوق عباد است . زيرا كه او هرگاه عمل كند به حكم بعد از تلقّى او به قوّت ايمان و وثوق به او - عملى كه مقرون باشد به اخلاص ، و مشروط به شرائط او بر وجهى كه سزاوار است - نورانى مىشود دل او و « 1 » انداخته مىشود در او نورى كه منجلى مىشود به آن نور ظلمت شكّ و جهل . پس مبيّن مىشود از براى او حكمت حكم به مكاشفه ، همچنانكه فرموده است خداى تعالى كه : إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً « 2 » يعنى نورى كه فرق كرده شود به او ميان حقّ و باطن و ميان بيّنه - مشار اليها به قول خداى تعالى از براى پيغمبر خود كه : قُلْ إِنِّي عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي « 3 » - و ميان شبه وهميهء كاذب ؛ و از اين جهت بود كه گفت پيغمبر عليه السّلام كه : « من عمل بما علم ورّثه اللّه علم ما لم يعلم » « 4 » . و الدرجة الثانية : أن ترضى به من رضي الحقّ به لنفسه عبدا من المسلمين أخا ، و أن لا ترد على عدوّك حقّا ، و تقبّل من المعتذر معاذيره . يعنى : آنكه هركسى را كه راضى است حقّتعالى به او از روى بندگى از براى نفس خودش از جملهء مسلمين ، واجب است بر تو آنكه راضى باشى به او از روى برادرى از براى خودت . زيرا كه او عبد است از براى مولاى تو مثل تو ، و چه قبيح
--> ( 1 ) . اصل : او را . ( 2 ) . انفال / 29 . ( 3 ) . انعام / 57 . ( 4 ) . بحار الأنوار ، ج 40 ، ص 128 ؛ ج 68 ، ص 363 ؛ ج 92 ، ص 172 و حلية الأولياء ، ج 10 ، ص 15 .